خوش به حال روزگار

خوش به حال غنچه های نیمه باز

 بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،

 شاخه های شسته، باران خورده، پاک

 آسمان آبی و ابر سپید،

 برگ های سبز بید،

 عطر نرگس، رقص باد،

نغمه شوق پرستوهای شاد،

 خلوت گرم کبوتر های مست...

 نرم نرمک میرسد اینک بهار،

 خوش به حال روزگار!

 خوش به حال چشمه ها و دشت ها،

 خوش به حال دانه ها و سبزه ها،

 خوش به حال غنچه های نیمه باز،

 خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز،

 خوش به حال جام لبریز از شراب،

 خوش به حال آفتاب.

 ای دل من، گر چه در این روزگار،

 جامه رنگین نمی پوشی به کام،

 باده رنگین نمی بینی به کام،

 نقل و سبزه در میان سفره نیست،

 جامت، از آن می که می باید، تهی است،

 ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم،

 ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب،

 ای دریغ از ما اگر کامی  نگیریم از بهار.

 گر نکویی شیشه غم را به سنگ؛

 هفت رنگش شود هفتاد رنگ!

/ 0 نظر / 6 بازدید